یه روز برفی
سلام قند عسلم 
چند روز پیش صبح که بیدار شدیم برف قشنگی اومده بود و شما کلی از دیدن سپیدی برف ذوق کردی . بعد از نهار با شما و بابایی رفتیم پیشکوه . اول از همه با ایمنی کامل از خونه در اومدیم برای اولین بار دستکش دستت کرده بودم و شما دستاتو از اول تا آخر جلوی صورتت گرفته بودی و دستاتو تکون میدادی و نگاشون میکردی.چکمه هاتو هم خیلی دوست داشتی و پاهاتو تکون میدادی ![]()
خلاصه رفتیم که برف بازی رو یادت بدیم من و شما یه گروه بودیم و بابایی گروه مقابل .من گلوله درست میکردم میدادم به شما تابزنی به بابا اما نمیتونستی و گلوله رو مینداختی اونورتر
بعد برف بازی یکم تو شهر دور زدیم و شما خوابیدی و برگشتیم خونه .
تازگیا اصطلاحات جدید به فرهنگ لغات زندگیت اضافه شده که برات مینویسم .
بف ( برف ) کش (کفش ) دسش ( دستکش )
گگا ( غذا ) چاچای ( چای ) مغ ( مرغ )
مدی ( مهدی ) سایا ( سارا )
وقتی می برمت دستشویی علاقه وافری داری فلاش تانک رو بزنی تا آبها بریزه بعدشم کلی ذوق میکنی.
بهت میگم خروس چی میگه ؟ میگی : قوقوقولی
به هر چیزی که شبیه ماه نیم هلال باشه و رنگش آبی باشه میگی ماه
به سی دی عمو پورنگ و امیر محمد خیلی علاقه داری به امیر محمد میگی ممد و عمو رو هم عمو صدا میزنی .
تو دفتر نقاشیت بابایی نقاشی کشیده تو هم هرکی دفترت رو می بینی زود بهش میگی بابا یعنی بابام برام کشیده .










فرشته زیبای عشق دوستت دارم یه دنیا 
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقتم عسل مامی 


یه روز برفی
